نقد انیمیشن «گربه‌های کوچه»؛ انیمیشن جدید نتفلیکس با صداپیشگی ریکی جرویز؛ نصف رك، نصف احساسی و تا حد زیادی فراموش‌شدنی

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، ماندانا علوی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی نوشت: تجربه به من ثابت کرده کسانی که از گربه‌ها متنفرند و کسانی که عاشقشان هستند، آن‌ها را دقیقاً به یک شکل توصیف می‌کنند؛ تنها تفاوت در لحن آن‌هاست.

دسته اول اخم می‌کنند و شکایت دارند که «گربه‌ها خیلی عوضی هستند.» دسته دوم همین جمله را با لبخندی مهربانانه می‌گویند. برای کلوب طرفداران گربه‌سانان — که من هم خودم را عضو رسمی آن می‌دانم — رفتار رفتارهای روی اعصاب بخشی از جذابیت آن‌هاست؛ آن‌ها به قدری سرسختانه، جذاب و اغلب به شکلی خنده‌دار خودخواه هستند که حتی بی‌مغزترین‌هایشان هم طوری به نظر می‌رسند که گویی دارای زندگی درونی کاملی هستند. علاوه بر این، آن‌ها همیشه بدجنس نیستند. به همان اندازه می‌توانند با نرمی، حساسیت و وفاداری خود شما را مجذوب کنند.

انیمیشن «گربه‌های کوچه» (Alley Cats)، سریال انیمیشنی جدید ریکی جرویز برای نتفلیکس، این موضوع را به خوبی درک می‌کند. مانند گربه‌های خانگی خودم، این سریال ریتم آرام و خاص خود را دنبال می‌کند و ناگهان بین رفتارهای بی‌رحمانه و شیرینی بیش از حد تغییر جهت می‌دهد. اما به دلیل فقدان عمق خلاقانه برای به بار نشستن هر دو لحن، در نهایت به کمدی از اضطراب وجودی تبدیل می‌شود که به نادرست خنده‌دار است و تنها گاهی تا حدی تاثربرانگیز می‌شود.

جرویز علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، صداپیشگی شخصیت اصلی یعنی «گاس» را بر عهده دارد؛ یک گربه نارنجی چاق که رهبر دوفاکتوی یک گروه از گربه‌های ولگرد است. نامیدن آن‌ها به عنوان یک گروه نامنظم شاید محترمانه‌ترین تعبیر باشد؛ اگرچه انیمیشن ساخته‌شده توسط استودیوی بلینک ایندستریز (Blink Industries) تمیز و شفاف است، اما شخصیت گربه‌ها اصلاً این‌طور نیست.

«فنگ» (با صداپیشگی اندرو بروک) یک گربه تاکسیدوی عضلانی است که همواره آماده دعواست. «الیو» (با صداپیشگی دایان مورگان) یک گربه نارنجی حواس‌پرت است که به شدت دنبال تولیدمثل است. یک حیوان گرگررفته دیگر ببساطه «استفراغ» (با صداپیشگی دیوید ارل) نامیده می‌شود؛ احتمالاً به خاطر واکنشی که معمولاً با داستان‌های متعددش درباره ارتباط با هر چیز کثیفی که فکرش را بکنید ایجاد می‌کند. تنها عضو این گروه که برای جامعه مبادی آداب مناسب به نظر می‌رسد «پونس» (با صداپیشگی تام باسدن) است؛ یک گربه خانگی که کارکرد اصلی‌اش در این جمع، مسخره شدن برای همه‌چیز از جمله نداشتن شجاعت تا نحوه تلفظ کلمات است.

هر روز با قرار گرفتن این گروه در کلبه متروکه‌ای که آن را خانه می‌نامند آغاز می‌شود؛ در حالی که روی تلویزیونی که به نحوی هنوز کار می‌کند، هر چه پخش شود — از شوهای دوست‌یابی تا مستندهای تاریخی و اخبار — را تماشا می‌کنند. در نهایت آن‌ها برای پیدا کردن غذا، دیدار با دوستان و دشمنان و حل و فصل هر بحث احمقانه‌ای که با تماشای تلویزیون شکل گرفته به بیرون می‌روند. سپس دوباره به کلبه خود برمی‌گردند تا فردا همین کارها را تکرار کنند.

جرویز اشاره کرده که ضبط صداها به صورت گروهی انجام شده نه منفرد، و این موضوع در شیمی روان بازیگران کاملاً مشهود است. صداهای آن‌ها بسیار شبیه به گروهی از دوستان قدیمی است که شوخی‌های تند با هم می‌کنند و نشستن در کنار این حس و حال آزادانه جذابیت‌هایی دارد. اما درست مانند هر کسی که کنار گروهی از دوستان قدیمی نشسته باشد، صرف اینکه آن‌ها خودشان را سرگرم‌کننده می‌دانند به این معنی نیست که گوش دادن به آن‌ها ذاتاً جذاب است. اگرچه فصل اول تنها شش قسمت زیر ۲۰ دقیقه دارد، اما وقتی دقایق زیادی صرف گفت‌وگوهای بی‌هدف می‌شود، بسیار طولانی‌تر به نظر می‌رسد.

روال آرام گربه‌ها زمانی مختل می‌شود که در یکی از رفت‌وآمدهای روزانه با گربه‌نری کوجک و خاکستری (با صداپیشگی جو هارتلی) روبرو می‌شوند که گم شده است. در یک فوران سخاوتمندی، گاس به گربه‌نری قول می‌دهد که به او برای بازگشت به خانه کمک کنند. تلاش‌های آن‌ها بدنه اصلی پیرنگ این فصل را تشکیل می‌دهد — اگرچه طبق معمول، طولی نمی‌کشد که با مأموریت‌های جانبی تصادفی از مسیر منحرف می‌شوند.

«گربه‌های کوچه» در دو حالت کاملاً متفاوت عمل می‌کند. حالت اول، شوخی‌های زننده و رک است. گاس، فنگ و استفراغ روزهای خود را صرف بحث درباره کارهایی می‌کنند که انجام داده‌اند یا می‌خواهند انجام دهند، درباره اینکه چه کسی قوی‌تر است بحث می‌کنند و توهین‌های مفصلی نثار هم می‌کنند. این گفتگوها بیشتر به صدایی یکنواخت از کنایه‌های بی‌معنی، توصیفات تند و تهدیدهای توخالی تبدیل می‌شوند.

حالت دیگر سریال، احساساتی بودن بیش از حد است. گربه‌ها چقدر هم که لاف بزنند، به شدت از ناچیز بودن و آسیب‌پذیری خود آگاه هستند. گربه‌هایی که می‌شناسند با ماشین تصادف می‌کنند، توسط صاحبانشان رها می‌شوند یا در گوشه‌ای کثیف از بین می‌روند. حضور گربه‌نری کوچک و پرسش‌های چشم‌باز او درباره مرگ یا بی‌رحمی انسان‌ها، دردناک بودن اصل وجود را پررنگ‌تر می‌کند.

حضور گربه‌نری همچنین گاس را تشویق می‌کند تا سفره دلش را باز کند و با خواندن شعر یا آغوش کشیدن او، سمت مهربان‌تر خود را نشان دهد. در یک لحظه آسیب‌پذیر، او حتی سعی می‌کند با خدایی که از وجودش مطمئن نیست معامله کند — اتفاقت شگفت‌انگیزی از شخصیتی که توسط یکی از سرسخت‌ترین آتئیست‌های فرهنگ عامه خلق شده است. این‌ها در تئوری بسیار تأثربرانگیز است، اما در عمل کمتر این‌طور به نظر می‌رسد. این شخصیت‌های سطح پایین برای دوش کشیدن چنین بار عاطفی سنگین اما پیش‌بینی‌پذیری ساخته نشده‌اند.

اما فکر کنم گربه‌های واقعی هم این‌طور نیستند. من ممکن است احساسات وجودی بزرگی نسبت به گربه‌های خود داشته باشم — هدفی که از مراقبت از آن‌ها می‌گیرم، لذتی که از دوست داشتنشان می‌برم و غم پیش‌دستانه‌ای که می‌دانم روزی از دنیا می‌روند. بنابراین می‌توانم با حس مراقبت گاس از گربه‌نری یا غم گروه هنگام تماشای از بین رفتن یک آشنای قدیمی ارتباط برقرار کنم. اما گربه‌های خودم، گمان می‌کنم بیشتر با صحنه افتتاحیه سریال ارتباط برقرار می‌کنند؛ جایی که پونس بعد از سیلی خوردن شکایت می‌کند: «این برای چی بود؟» و گاس شانه بالا می‌اندازد: «من یک گربه‌ام. گربه‌ها همین کار را می‌کنند.» این پاسخ قانع‌کننده‌ای نیست، اما واقعاً کاری است که گربه‌ها انجام می‌دهند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا